ميخواهم بروم را چطور مينويسند!؟
- قدم به قدم
- يك جا
بر تختت نشسته ای
شاهوار
و افتخارت خلقت من است
برایت متاسفم...
پ.ن: خدا= ناخداي كه روزي خدا شد.
خدايا! ديدي!؟ تلاشمو كردم اما نشد!
تو با كي هستي!؟
اگر با مني، كي با اونه كه اون برنده ميشه!؟
می خوام یک هفته دختر خوبی باشم. شاید این با ارزش ترین هدیه ی باشه که مادرم دریافت میکنه!
ساده اما حقیقی؛ روزت مبارک مامان مهربونم.
ایشون ما رو به گفتن آرزوهامون دعوت کردن.
آرزو میکنم
روزهایمان از
گناه
اندوه
فراموشی
اندوه
گناه
فراموشی
خستگی
گناه
رضایت
گناه
سرخوشی
توبه
ترس
جهنم
تردید
گناه؛
خلاص ِ
خلاص ِ
خلاص بشه!
این عکس حرف ندارد!

بعدا نوشت: اين عكس رو خودم انداختم و از گلاي باغچهمون هست! بعد از يه بارون تابستوني، كه بوي عطر ياس امين الدوله اين بنفشه ها رو مست كرده بود! براي همينه كه اينقدر خوشگل شدن اينجا.
بوی نم بارون
نم نم بارون
بارون شدید
سیل...
پ.ن: خدایا! می خوای با این بارونا بهت بگم حرفمو پس می گیرم که این تابستون نکبتیه!؟
بعدا نوشت۱: خدایا! اینجا داره سیل میاد! ۶ نفر رو سیل برده! کجا فرستادیشون!؟ یواشکی در گوشم بگو!
بعدا نوشت ۲: صدای رعد و برق تبمو بیشتر میکنه. خدایا! بس کن تروخدا!
همقدم هميشگي من!
مطمئن باش هرگز پيش نخواهد آمد كه دانسته تو را بيازارم يا به خشم بياورم. هرگز پيش نخواهد آمد . آنچه در چند روز گذشته تو را رنجيده خاطر و دل آزرده كرده است مرا، بسيار بيش از تو به افسردگي كشانده است. و مطمئن باش چنان مي روم كه بدانم – به دقت – كه چه چيزها اين زمان تو را زخم مي زند تا از اين پس، حتي ندانسته نيز تو را نيازارم.
ما بايد درست شويم.
ما بايد تغيير كنيم.
پ.ن: این حرفای قشنگیه یا یه نامه ی قشنگه!؟